تبلیغات
سرزمین اس ام اس
 
       
نظرسنجی
كدام تیم قهرمان جام حذفی ایران می شود ؟





   
آخرین مطالب
» لوستر دو لامپه ، با امکانات ویژه
» پام درد گرفت ، عمو کی غذا آماده میشه ؟
» اس ام اس سرکاری - سری 5
» ضدحال یعنی ….
» دک و پوزو حال کن لذت ببر !!!
» جدیدترین مدل جراحی در ایران
» کمربند جدید خودرو که آمار تصادفات رو 45 درصد کاهش میده!!!
» مصارف اس ام اس در ایران
» عشق و عاشقی
» بیچاره صندلی
» سیستم عامل جدید ایرانیان (طنز) !!!!!!!!!!
» شعر طنز : مدرک دیپلم
» پیام خوش آمد گویی در پروازهای ایران
» تصمیم قاطع مدیریتی
» جنی و مشت گیری از مردان
» آیـا خـدا وجـود دارد ؟!
» تبلیغات مخصوص شیك پوش ها
» یك داستان عجیب لطفا آن را تا انتها بخوانید
» عاقبت یك دختر بدبخت از بچه گی تا مرگ
» استجابت دعای زوج جوان
» ماشین جدید
» فواید خوشه بندی
» یك داستان عجیب لطفا آن را تا انتها بخوانید
» اثبات دختر با فرمولهای ریاضی
» جك های تركی - سری 2
» همه به جز یک نفر!
» مشترك گرامی
» كاریكاتور مهران مدیری و علی نصیریان
» تست هوش (مردی میان دانه های قهوه)
» طنز جبهه و مطالب خنده دار

                حاج آقا و دختر شیطون

با ما بهترین ها را تجربه كنید

 

یک روز در یکی از خیابان های بالا شهر ؛ پیادهراه می رفتم ؛ سرم به کار خودم بود و داشتم به یک

موضوع کاری فکر می کردم که دیدمیک صدای دخترانه دارد صدایم می زند حاجاقا حاجاقا ! چرتم پاره

 شد و سری برگرداندم ودیدم دختری زیبا با تیپّی آنچنانی همراه دوستانش که کپی برابر اصل بودند ؛

تمامنگاه پرسش گرش را به چشمانم میریزد ؛ آب دهانم را از ترس و استرس و تعجّب ؛ قورتدادم و

زیر لب گفتم ؛ بله ؛ بفرمایین ؟!! پرسید حاجاقا میتونم یه سوال خصوصی ازتونبپرسم ؛ نالیدم بله ؛

بفرمایین ! با شیطنتی که در نگاهش موج میزد پرسید ؛

 

برای دیدن متن كامل به ادامه مطلب بروید


یک روز در یکی از خیابان های بالا شهر ؛ پیادهراه می رفتم ؛ سرم به کار خودم بود و داشتم به یک

موضوع کاری فکر می کردم که دیدمیک صدای دخترانه دارد صدایم می زند حاجاقا حاجاقا ! چرتم

 پاره شد و سری برگرداندم ودیدم دختری زیبا با تیپّی آنچنانی همراه دوستانش که کپی برابر اصل

 بودند ؛ تمامنگاه پرسش گرش را به چشمانم میریزد ؛ آب دهانم را از ترس و استرس و تعجّب ؛

 قورتدادم و زیر لب گفتم ؛ بله ؛ بفرمایین ؟!! پرسید حاجاقا میتونم یه سوال خصوصی ازتونبپرسم ؛

نالیدم بله ؛ بفرمایین ! با شیطنتی که در نگاهش موج میزد پرسید ؛ ببخشیدحاجاقا ؛ شما شب ها وقتی

میخواین بخوابین این همه ریش رو زیر پتو میذارین یا رویپتو ؟! که صدای انفجار قهقهه ی دوستانش

 پیاده رو را لرزاند و در عرض چند ثانیه دورشدند ؛ نگاه همه به من جلب شده بود و من که هنوز

گیج بودم ؛ تنها کاری که کردم اینبود که یک تاکسی دربست گرفتم و به منزل رفتم ! بعد از دقایقی

همه چیز یادم رفته بود؛ ولی مشکل بزرگ وقتی شروع شد که پاسی از شب گذشته بود و موقع

خواب شده بود ؛ رویتخت دراز کشیدم و تا آمدم پتو را روی خودم بکشم ؛ انگار در ذهنم یکی

چندین بار پشتسر هم زمزمه کرد که ببخشید حاجاقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه

 ریش روزیر پتو میذارین یا روی پتو ؟! آمدم فکرم را منحرف کنم ؛ امّا دیگر کار از کارگذشته بود ؛

پتو را که روی ریش هایم می کشیدم احساس می کردم ریش هایم دارد از ریشهکنده می شود و

وقتی که ریش هایم را روی پتو میگذاشتم احساس می کردم دارم خفه می شوم ! چشمت روز بد نبیند

؛ نزدیک به یک ماه شبها نمی توانسیتم درست بخوابم ؛ فقط درگیراین بود که پوزه ی این دختر را

به خاک بمالم ؛ ولی نمی توانستم نه پتو را زیربگذارم نه رو ؛ مانده بودم این همه سال ؛ وقتی که

میخواستم بخوابم پتو را کجایممیگذاشتم !!! هیچ کس نتوانسته بود در طول زندگی ام مرا قدر آن

دختر اذیت کند !

 

  به اشتراک بگذارید :