تبلیغات
سرزمین اس ام اس
 
       
نظرسنجی
كدام تیم قهرمان جام حذفی ایران می شود ؟





   
آخرین مطالب
» لوستر دو لامپه ، با امکانات ویژه
» پام درد گرفت ، عمو کی غذا آماده میشه ؟
» اس ام اس سرکاری - سری 5
» ضدحال یعنی ….
» دک و پوزو حال کن لذت ببر !!!
» جدیدترین مدل جراحی در ایران
» کمربند جدید خودرو که آمار تصادفات رو 45 درصد کاهش میده!!!
» مصارف اس ام اس در ایران
» عشق و عاشقی
» بیچاره صندلی
» سیستم عامل جدید ایرانیان (طنز) !!!!!!!!!!
» شعر طنز : مدرک دیپلم
» پیام خوش آمد گویی در پروازهای ایران
» تصمیم قاطع مدیریتی
» جنی و مشت گیری از مردان
» آیـا خـدا وجـود دارد ؟!
» تبلیغات مخصوص شیك پوش ها
» یك داستان عجیب لطفا آن را تا انتها بخوانید
» عاقبت یك دختر بدبخت از بچه گی تا مرگ
» استجابت دعای زوج جوان
» ماشین جدید
» فواید خوشه بندی
» یك داستان عجیب لطفا آن را تا انتها بخوانید
» اثبات دختر با فرمولهای ریاضی
» جك های تركی - سری 2
» همه به جز یک نفر!
» مشترك گرامی
» كاریكاتور مهران مدیری و علی نصیریان
» تست هوش (مردی میان دانه های قهوه)
» طنز جبهه و مطالب خنده دار

                نمیخواهم - غروب تنهایی

 

 

نمی خواهم

نمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی

نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فكر دیگری باشی

 

برای دیدن متن كامل به ادامه مطلب بروید

 


نمی خواهم

 

نمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی

 

نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فكر دیگری باشی

 

 

نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند

 

نمی خواهم كسی نامش،بر لبهای تو بنشیند

 

نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی

 

نمی خواهم كسی یارت شود در راه این هستی

 

نه این گناه نچیده آسمانی شد

 

نه درخت پای فصل تو مکثی کرد

 

تنها

 

صدایی ماند که به جبران خودم بر می خواست

 

صدایی که از سینه ی کوه برمی گشت

 

بر می گشت

 

با دشواری نامی که به آسانی از دهانم ریخت

 

بر می گشتم به سر انجامی که از نیامدنت پر بود

 

می ریختم با دروغی که در چشم های تو حلقه می زد

 

می نشستم پای رازی که سکوت می بندد

 

به پایی که گرم رسیدن بود

 

سکوتی که به حرف نمی آید

 

حرفی که در تو نمی ریزد

 

نمی دانستم

 

سر به هوایی سپرده ام که طوفان می زاید

 

سر به هوایی

 

که برای هر لبخند هزار صفحه آرزو ورق زده بود

 

شاید که در امتداد دست هات ....

 

نه! دعوتی برای همیشه نبود

 

درگاه هیچ وقت تو قفلی مدام و من

 

در حسرتی به اندازه ی دیوار حاشا بلند

 

پنجره می کشتم

 

که دیر گاه هیچ نیامدنی این گونه درها را به هم نمی ریزد

 

کوچه را بلند نمی خواند

 

در سر به هوایی آوازی گم

 

با نامی میان حنجره ی مردم

 

چگونه تنها برای من می مانی؟

 

با حسرتی که به مدام مبتلا می شد

 

با نامی دشوار

 

نشسته در ترک های عمیق این روزها

 

روزهای گر گرفته

 

که به جمله های پس از تو تبعیدم می کردند

 

چگونه برای من تنها می مانی؟

 

برای من که در تو تهی شدم

 

به سر انجام ریختم

 

پناه می برم به فراموشی

 

و از خواب و خیال تو بر می گردم

 

باشد

 

که در سرزمینی مبارک

 

به مرزهای خودم برسم

 

پناه می برم به فراموشی

 

پناه می برم به فراموشی

 

  به اشتراک بگذارید :